خانه > دلنوشت > زندگی مشترک

زندگی مشترک

در سکوتی مانده بودم، نا امید…

روزم بلند، شبم کوتاه، مویم سپید…

هرچه که بود بیهوده بود، رنگی نداشت…

دفتر عمر ورق میخورد، آهنگی نداشت…

لکن در آن سکوت گران کسی رسید

کسیکه جان به جان خسته ام دمید

هرچه بد بود از یادم رفت، اندازه شدم

مه رو وا کرد، خورشید آمد، تازه شدم

 

پ.ن: 28 بهمن 1389. آغاز یک زندگی تازه و پر ماجرا و دوست داشتنی…

دسته‌ها:دلنوشت
  1. دسامبر 11, 2010 در 3:21 ب.ظ. | #1

    سلام

    یعنی می خوای بگی بیست و هشتم بهمن عروسی شماست؟

    وای چقدر خوشحالم !

    چه روزهایی گذشت تا به اینجا و این روزها برسه! و حالا هر چقدر نزدیک تر آدم کتر باورش می شه…

    خیلی خوشحالم

    مبارکه

  2. دسامبر 26, 2010 در 12:56 ق.ظ. | #2

    سلام
    نمی خوام مثل بیدمجنون هول شم
    ولی اگر اینطوره که صمیمانه ترین تبریکات تقدیم شما
    من که دورم
    ولی خوش به حال اونا که نزدیکند وحتما دعوت!!!

  3. ژانویه 19, 2011 در 11:43 ب.ظ. | #3

    سلام
    نمی خوام مثل بیدمجنون هول شم
    ولی اگر اینطوره که صمیمانه ترین تبریکات تقدیم شما
    من که دورم
    ولی خوش به حال اونا که نزدیکند وحتما دعوت!!!

  1. هنوز دنبالکی دریافت نشده.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.