خوشبختی
خوشبختی فاصله میانه دو بدبختی است…
البته که نه! خوشبختی میتواند در تک تک نفسها باشد. خوشبختی میتواند در لحظات خستگی باشد، وقتی کسی را دارید تا انگیزه تان باید برای احساس انرژی بیشتر، حتی برای تظاهر به انرژی بیشتر. زمانیکه دوست دارید مفید باشید و کاری کنید.
خوشبختی میتواند نگاه ساده ای باشد به یک نظره، به یک گذشته، به یک خاطره، به اکنون، به آینده. نگاهی به یک چهره، به یک تبسم، به یک چشم بسته.
خوشبختی میتواند تصویر با هم بودن باشد. میتواند حضور باشد. میتواند حضوری باشد در اوج سکوت. کلامی در عمق نگاه.
خوشبختی میتواند در لمس دستانی باشد که انگیره بودنشان هستیم. خوشبختی میتواند هر لحظه تکرار شود. بدبختی توهم شومی بیش نیست که گاه گاهی در میان خوشبختیها وقفه ای ذهنی میسازد. که خوشبختی تمام نعمات خداست و نیازی به هیچ چیز از جنس مادیات ندارد. مطلقا هیچ. خوشبختی یعنی خیره شدن به تصویری که «خدا» را به یادتان بیاورد. نگاهی خیره و عمیق به چیزی که بزرگترین هدیه خدا بدانیدش. خوشبختی میتواند در چشمان شما باشد بی آنکه بر زبان جاری شود…
پ.ن.:اینها حرفهایی بود که داشتم میزدم. و البته امروز حرفهای جدیدی هم داشتم. اما به قصدزدن این حرفها آمده بودم و سایر کلماتم را به سکوت دعوت میکنم. سکوتی که هیچ برایم غریبه نیست. سکوتی از جنس «بهت»
توي فيلم «فرياد مورچهها» جملهي قشنگي دربارهي خوشبختي ميگه.
ندیدم فیلمشو! قطعا تو هم اون جمله رو نمیگی!!