وسعت سبز
خیلی سال پیش بود. توی تلویزیون کلیپی پخش میکرد که ظاهرا به سفارش بنیاد مستضعفان تهیه شده بود. کلیپ درباره یک جانباز بود که روی ویلچر نشسته بود. تو یک لوکیشن خیلی خیلی سرسبز.
آرامشم را در تو جویم ای وسعت سبز
نجوای خود را با تو گویم ای فرصت سبز
ای دشتهایت ارغوانی ای گلشن راز
با لاله هایت می توانی باشی سرافراز
ای سرزمین آسمانی ای کشور عشق
نامت بلند و جاودانی در دفتر عشق
مردان تو در استقامت مثل دماوند
در پاکی روح و کرامت مانند اروند
ترانه فوق العاده بود. به جرات میتونم بگم یکی از شاهکارهای ملی. یکی از زیباترین ترانه هایی که برای ایران خوانده شده. صدای خواننده دلنشین بود. ترانه یک شاهکار به تمام معنا بود. تلفیق صدای حمید غلامعلی و آهنگسازی بی نظیر شادمهر عقیلی. شاهکاری که به خاطر نام و محتوایش (وسعت سبز) به تازگی بین سبزها هم طرفدار پیدا کرده و بعد از مدتها دوباره مطرح شده.
زمانی خیلی ترانه های مجاز گوش میدادم. از قضا آلبوم “مرداب” از “حمید غلامعلی” هم بین کاستهایم بود. آلبومی که به طور اتفاقی دیدم و به خاطر نام ترانه “وسعت سبز” بر روی آن خریدم. اما به مرور زمان و با جایگزینی سی دی به جای کاست، تمامی نوار کاست های قدیمی شروع کردند به خاک خوردن و خراب شدن. حالا نزدیک به دو سال شده که همه جا دنبال آلبوم های حمید غلامعلی می گردم. اینترنت و فروشندگان آثار هنری مجاز. ولی تا این لحظه تنها موفق به دانلود آلبوم قبیله عشق و ترانه وسعت سبز شده ام! جالب اینجاست که در تعداد خیلی خیلی زیادی از وبلاگها مطلبی تحت عنوان “شغل اصلی چهره های هنری” از حمید غلامعلی نام برده شده و گفته شده که وی کارمند بانک است* اما خبری از ترانه هایش نیست!
از همه دوستان گل خواهش میکنم اگر احیانا جایی چیزی از حمید غلامعلی پیدا کردند سریعا به من اطلاع بدهند!
تنها بیوگرافی که از حمید غلامعلی پیدا کردم:
تاريخ تولد : 1346
محل تولد : خليج فارس
بيو گرافي :
حميد غلامعلي خواننده پرکاري است که در کارنامه حرفه ايش نزديک به 200 سرود وترانه به چشم مي خورد . اين پرکاري باعث نشده که از کيفيت کار او کاسته شود . حميد غلامعلي همچون اغلب خوانندگان موسيقي پاپ ، در خانواده اي اهل موسيقي و هنر رشد کرده و بزرگ شده است . او که در زمينه خطاطي و نقاشي فعال است ، يکي از موفق ترين خواننده هاي کشورمان به شمار مي رود .
آلبوم ها :
به ياد تو
ايران من (کار مشترک)
يادگار
ديباچه عشق
مرداب
قبيله عشق
کمی تکاندهنده…
منبع: تابناک
چه اشكالي داشت، در حالي كه عاليترين مقام انتظامي كشور، تجاوز به عنف را براي امنيت جامعه بسيار خطرناك توصيف ميكند و از بدترين نوع جرايم در كشور ميداند و خواستار برخورد قاطع قضايي ميشود و اگر معاونت مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي از تشكيل 280 پرونده تجاوز جنسي در 4 ماه اول سال 88 خبر ميدهد، در هر جايگاهي از مسؤوليتهاي مربوطه كه قرار داريم ـ اعم از پليسي، قضايي، رسانهاي و…» از خود بپرسيم: براي تقويت جنبههاي پيشگيرانه جرايم و قبل از مختومه شدن پروندههاي تجاوزات، چه اقدامات آگاهيبخش بهتر و وسيعتري براي مردم انجام دادهايم تا بدين ترتيب عدد اقدامات مجرمانه دو افغان ضايعات جمعكن! آن هم به بهانه خريد خوراكي خوشمزه! به «14 كودك»، يا ديگري به «13 نوجوان»، و آن ديگري به «30 زن» و كسان ديگر هرگز به واژه «تعدادي» نرسد و از عدد «يك» هم تجاوز نكند.
در ميان عوامل تهديد كننده امنيت افراد، تعرض و تجاوز جنسي را ميتوان يكي از دردآورترين و تلخترين نوع تهديدات برشمرد كه به واسطه آن عدهاي كه شرح ويژگيهاي آنها خواهد گذشت، فرصت را براي انجام چنين جرم سنگيني، گاه به سادگي فراهم ديدهاند. افرادي كه بنا بر برخي بررسيها بيش از 95 درصدشان از سلامت رواني كامل برخوردارند و چنين جرمي از نظر خود آنها چندان غيرقابل بخشش و مستحق سختترين مجازات است كه به قول يكي از متهمان به تجاوز « اگر كسي با برادرم چنين كاري كرده بود، او را ميكشتم» پس بايد ديد چه عواملي سبب ميشود افرادي كه تاب تعدي غير به خود يا يكي از نزديكانشان را ندارند، چنين گستاخانه و بيباك، حيثيت و هستي افراد بيدفاع را هدف قرار داده و قربانيان را در اندوهي به درازاي عمرشان فرو ميبرند.
آنچه اين نوشتار قصد يادآوري و هشدار آن را دارد، اين است كه متاسفانه با وجود بازتاب اخبار مربوط به تعرض متجاوزان به حريم امن افراد در صفحات حوادث مطبوعات و رسانهها، كمتر اطلاعي از اقدامات انجام شده در باب برخورد قاطع با متعرضان و اشد مجازات براي متجاوزان و در كنار آن، هشدارهاي پيشگيرانه به گوش ميرسد و نتيجه آن ميشود كه امروز جامعه از آنچه بر سر متجاوزين به جان و ناموس مردم ميرود، اگر نگوييم بيخبر است، چندان هم با خبر نيست و در سوي ديگر ماجرا، افراد فرصتطلب ديگري، ترس از عقوبت عمل زشت تجاوز را فراموش ميكنند و فضا را براي تكرار جرم خود فراهم ميبينند.
شايد اگر دستگاههاي اطلاعرساني ما به ويژه رسانه ملي با تاثيرگذاري پردامنهاش، درحالي كه متجاوزان براي اجراي نقشههاي خود تعطيلات نميشناسند، در موضوعات اجتماعي از اين دست به تعطيلات طولاني مدت نميرفتند، اكنون سطح هشياري جامعه چندان بود كه بسياري از تعرضات به سادگي نمونههايي كه نشان خواهم داد، رخ نميداد.
نگاهي به جدول تهيه شده حدود 27 نمونه اعمال متجاوزين به نواميس مردم و كودكان بيدفاع در كنار شرح چگونگي وقوع آنها به بهانههاي كاملا پيش پا افتاده و بعضا خندهدار! گوياي غفلت عميق در باب آگاهيبخشي به جامعه و اطلاعرساني مؤثر درباره روشهاي پيشگيري از افتادن در دام متجاوزان و نيز مجازات عاملان چنين تجاوزاتي است.
|
ساير اقدامات متجاوز |
تعداد تجاوزات اتهامي |
محل تجاوز |
ترفند تجاوز |
قربانيان تجاوز |
متهمان به تجاوز |
|
رها كردن قربانيان در خيابان و تهديد به بلا آوردن در صورت شكايت |
14 كودك |
جاي خلوت در بيابان در منطقه ورامين ـ نقطه خلوت در حمام عمومي |
خريد خوراكي خوشمزه به ازاي جمعآْوري لاستيك از بيابان |
كودكان حدودا10 تا 12 سال |
2 افغان ضايعات جمعكن |
|
اطلاعي در دست نيست |
9 كودك |
باغ حوالي |
پيدا كردن سنجاب |
كودكان 9 تا 12 سال |
مرد جوان از اقوام همسايه قرباني |
|
فيلمبرداري از صحنه آزار و تهديد به انتشار آن |
اطلاعي در دست نيست |
منزل شخصي متجاوز |
بازكردن باب دوستي و اغفال |
دختر جوان |
3 سارق مسافرنما |
|
سرقت اموال پس از تجاوز |
اطلاعي در دست نيست |
اطلاعي در دست نيست |
مسافركش نمايي |
تعدادي از زنان |
3 عضو يك باند |
|
اطلاعي در دست نيست |
اطلاعي در دست نيست |
كوههاي مجاور امامزاده در يك روستا |
زور و تهديد |
زن متاهل |
اراذل و اوباش |
|
ضرب و شتم قرباني قبل از تجاوز |
تجاوز دستهجمعي |
ساختمان نيمهكاره در همان محدوده |
ربودن وي از مقابل يك پارك با تهديد چاقو |
زن جوان |
3 جوان |
|
14 فقره سابقه كيفري حمل سلاح و زندان |
اطلاعي در دست نيست |
خانهاي در پونك |
ربودن ازايستگاه به بهانه آدرس پرسيدن |
دختر 28 ساله |
2 مرد |
|
فيلمبرداري و تكرار تعرضات با تهديد انتشار فيلمها |
79 زن |
مطب |
استفاده از داروي بيهوشي به جاي داروي بيحسي |
زنان |
دندانپزشك |
|
اطلاعي در دست نيست |
اطلاعي در دست نيست |
كارگاه |
نشان دادن محوطه كارگاه در ساعت خلوت |
زن جوياي كار |
متصدي كارگاه خياطي |
|
تهيه فيلم و تهديد به انتشار در صورت باج ندادن |
اطلاعي در دست نيست |
خانه متجاوز |
خواستگاري |
دختر جوان |
يك جوان |
|
تهيه فيلم و تهديد به انتشار در صورت تن ندادن به تكرار خواسته متجاوز |
اطلاعي در دست نيست |
خانه ويلايي در خارج شهر |
دوستي در خيابان و خواستگاري دروغين |
دختر دانشجو در بيرجند |
مرد متاهل |
|
آدمربايي، كيفقاپي، سرقت مسلحانه خودرو، تهديد قربانيان با چاقو |
تعداد دقيق قربانيان ذكر نشده است |
مكان خلوت در خروجي شهر اهواز- گاراژ روستا |
سوار كردن دختران در انتظار تاكسي با ماشين شيشه دودي |
دختران 18 و 19 سال |
3 جوان اهوازي عضو باند مجرمانه |
|
تهديد قربانيان با تيزبر ، اسلحه، انجام سرقت، نگهداري سلاح، ضرب وجرح طعمهها و مصرف مواد مخدر |
تعدادي ديگر |
داخل خودرو |
مسافركشي با ماشين شيشه دودي |
دختران جوان |
3 جوان عضو باند |
|
تعرضات متعدد و يك تعرض ديگر در زمان آزادي از زندان |
تعدادي |
لويزان |
مسافركشي دربستي و تغيير مسير به بهانه شلوغي راه |
دختران در انتظار تاكسي |
جوان 28 ساله راننده پيكان |
|
فيلمبرداري از صحنه تعرض |
تعرض به تعدادي ديگر |
محل كار |
خواستگاري واغفال اينترنتي |
دختر متقاضي كار در اينترنت |
جوان |
|
اطلاعي در دست نيست |
اطلاعي در دست نيست |
منزل قرباني |
ورود به عنف به منزل قرباني |
زن خانهدار تنها |
3 تن از اراذل و اوباش |
|
فيلمبرداري و تهديد به پخش فيلم در صورت اطلاع |
تجاوزات ديگر كه در 2 سيدي كشف شده توسط پليس فاش شد |
خانه |
سوار كردن قرباني در خودرو با استفاده از زور |
دختر جوان |
5 جوان |
|
فيلمبرداري از آزار و تهديد قرباني با شكايت |
اطلاعي در دست نيست |
ذكر نشده است |
ربودن |
كودك |
مرد جوان |
|
قصد انتقال كودكان از راهآهن تهران به اصفهان قبل از دستگيري |
اطلاعي در دست نيست |
اطلاعي در دست نيست |
عضوگيري در گروه ورزشي غيرمجاز |
كودكان 5- 15 |
سركرده يك باند |
|
سرقت و تجاوز با بستن دست و پاي مادر و برادر قرباني در منزل |
اطلاعي در دست نيست |
اتاقي در منزل قرباني |
ورود به يك منزل براي سرقت |
دختر 12 ساله |
2 افغان جوان |
|
رها كردن قرباني در همان وضعيت |
اطلاعي در دست نيست |
مكان خلوت |
مسافركشنمايي و تغيير مسير |
دختر 19 ساله در انتظار تاكسي |
يك جوان با همدستي جوان ديگر |
|
رها كردن قرباني در بيابان،ضرب و شتم همسر قرباني كه بعدا روي تخت درمانگاه به هوش آمده است |
اطلاعي در دست نيست |
يك دستگاه خودرو پرايد در بيابانهاي اطراف كرج |
سد كردن راه او و همسرش با قمه و شمشير در كرج |
زن جوان |
3 جوان شرور |
|
اتهام شرب خمر، آدمربايي،تهديد با چاقو، مصرف موادمخدر |
13 نوجوان |
مكان خلوت در جنوب غرب تهران |
فروختن رم موبايل به قيمت پايين |
نواجوان 15 ساله |
دو جوان 29 و 24 ساله |
|
ترساندن قربانيان براي شكايت نكردن |
30 زن طبق اعتراف متجاوز |
خودرو فرد متجاوز |
شوك الكتريكي |
زنان مسافر |
مرد جوان |
|
از جمله متهمان تحت تعقيب بودهاند، |
يك زن، يك دختر دانشجو و تعدادي از زنان ديگر |
مكان خلوت در داخل شهر |
خراب كردن دستگيره درهاي خودرو و انحراف از مسير |
مسافركشنمايي |
2 مرد |
|
رها كردن قرباني با بدن برهنه در كنار اتوبان ، سرقت اقلام ارزشمند قربانيان |
11 فقره آزار و اذيت در مدت 4 ماه |
باغ متروكه حوالي جاده قديم كرج |
توقف خودرو به بهانه خرابي و سپس تهديد قربانيان توسط سرنشين سوم |
زنان |
2 سرنشين خودرو |
|
اطلاعي در دست نيست |
اطلاعي در دست نيست |
پاركينگ |
مسافركشنما |
زن جوان |
جوان 25 ساله و دوستش |
اندكي دقت در نمونههاي فوق چندين نكته هشدار دهنده را آشكار ميكند:
1- متجاوزان به عنف هرچند اغلب، افرادي با ظاهر شرور، مجرم و تا حدودي قابل تشخيص هستند، اما برخي نيز بر چهره خود نقابي از شخصيت تحصيلكرده، داراي موقعيت اقتصادي و اجتماعي مناسب، متقاضي ازدواج و هر آنچه ظاهرپسند است، زدهاند كه نشان ميدهد آنها كه با پيروي از نيات شيطاني خود، قصد تجاوز به حريم افراد را داشته باشند، هميشه داراي چهرههاي مخوف نيستند و آنچه بايد بدان توجه داشت، رعايت شروط عقل و احتياط در تمامي روابط و بررسي صحت ادعاهاي افراد و نيز جدي گرفتن نكات هشداردهندهاي است كه هم از سوي پليس اعلام و هم در متن حوادث بازتاب يافته در رسانهها پنهان شده است.
2- نگاهي به اين فريبكاريهاي متجاوزان در نمونههاي فوق نيز همچون جمعآوري لاستيك از بيابان، پيدا كردن سنجاب، باز كردن باب دوستي و اغفال ـ كه عدد بالايي را در تجاوزات شامل ميشود ـ شيوه خاص آدرس پرسيدن، نشان دادن محيط كار در ساعت خلوت و تعطيلي كارگاه، وعده خواستگاري، اغفال اينترنتي، عضوگيري در گروههاي غيرمجاز ورزشي، فروختن رم موبايل، ادعاي خرابي خودرو، قفل كردن درب خودرو، استفاده از شيشههاي دودي ماشين، هيچ يك شيوه پيچيدهاي براي اجراي نقشه شوم عاملان تجاوز نبوده و اگر اندكي سطح هشياري جامعه نسبت به اين ترفندها افزايش يابد، تعرضاتي از اين دست به سادگي امكان وقوع نمييابند.
3- اما در كمال تاسف بايد گفت كه همين ترفندهاي ساده و پيش پا افتاده، توانسته است 178 قرباني از جمله 39 كودك بيدفاع در همين 27 نمونه ذكر شده بر جاي بگذارد و اين در حالي است كه عدد واقعي اين قربانيان به علت آن كه در بسياري از پروندههاي مورد بررسي در اين نمونهها با عباراتي مثل «چندين فقره»، «تعدادي»، «دختران جوان»، «زنان تنها»، «كودكان» و امثال آن مورد اشاره قرار گرفته، پنهان مانده است كه براي هر يك از آنها دست كم يك نمونه تجاوز محاسبه شده است.
4- وقتي صحبت از علل وقوع يا تكرار وقوع تجاوز ميشود، به ميان آوردن بحثي همچون همراهي كردن و تاثيرگذاري ناآگاهانه قربانيان در وقوع برخي تجاوزات صرفا به دليل دوستيهاي خياباني و اينترنتي و … كفايت نميكند، چراكه كمتر قرباني حاضر ميشود با وجود آگاهي از سرانجام كار، پاي در اين ورطه بنهد. پس نگاه منصفانه ميطلبد كه تأثير خلأ اطلاعرساني كافي را دست كم نگيريم.
5- قصور در آگاهيبخشي نسبت به ابعاد ترفند متجاوزان، حتي راه را براي انتخاب محل تجاوز آنها به قربانيان هموارتر كرده است و در بسياري از نمونههاي مذكور، مكانهايي مثل باغات و بيابانهاي متروك، باغ حوالي، ساختمانهاي نيمهكاره و امثال آن به عنوان محل وقوع جرم نام برده شدهاند، در حالي كه ضعف اطلاعرساني به ساكنان اين نواحي با وجود چنين مكانهايي در نقاط آسيبپذيرتر شهر مثل حاشيهها توجيهي ندارد و اين همان نكتهاي است كه اتفاقا بايد مورد توجه رسانهها در انتشار چنين اخباري قرار گيرد كه منظور از محل خلوت، دقيقا چه محلي، در چه نقطهاي و با چه مشخصاتي است كه در اغلب اعترافات، مورد اشاره متجاوزان قرار ميگيرد و چرا برخي از اين نقاط خلوت، متروكه باقي ماندهاند؟
اگر شناسايي همه باغهاي متروكه و محلهاي خلوت به ويژه در حاشيه شهرها براي مسئولان مربوطه امكان پذير و قابل رسيدگي نيست، اطلاعرساني مداوم و هشداردهنده به طرز مقبول و پسنديده به ساكنان حواشي شهرها كه محل سكونت يا رفتوآمد آنها در مسير پیرامون باغهاي خلوت و نقاط متروكه است، براي رعايت نكات احتياطي كمترين اقدام لازم است كه بايد انجام پذيرد.
6- كمرنگ شدن ارزشهاي اخلاقي و انساني برگرفته از عوامل متعدد، ناآگاهي جامعه به دليل ضعف اطلاعرساني، عدم فضاسازي لازم درباره اعلان عقوبت سخت متجاوزان و فراموش شدن تدريجي ترس از مجازات تجاوز در ذهن متعرضان يا كساني كه انديشه تجاوز در سر دارند، آزاد شدن مجرمان تجاوز به عنف پس از مدتي به دلايلي مانند انصراف قرباني از طرح شكايت و ترس او از آبروريزي، تزلزل موقعيت اجتماعي و خانوادگي قرباني و ترس او از انتقام و تهديدات متجاوزان، كمتوجهي به جلب مشاركت عمومي در تأمين امنيت اجتماعي و شناسايي متجاوزان، عدم پاسخگويي نسبت به قصور در اطلاعرساني و پيشگيري و نيز نبود نظارت بر كار قاصران، نامعلوم ماندن سرانجام برخي پروندهها براي اطلاع عموم و شايد بسياري عوامل ديگر است كه متجاوزي را جسورتر ميكند تا در كمال بيرحمي و قساوت، ضمن انجام جرم سنگين تجاوز به عنف، به وضعيت قرباني پس از اقدام مجرمانه خود نيز رحم نكرده و معلوم نيست با چه منظوري در مواردي قرباني را عريان در كنار اتوبان يا بيابان رها ميكنند و به سراغ طعمه بعدي ميروند؟!
اقدام به تهيه فيلم آزار و اذيت قرباني ميكنند، باج ميگيرند، طعمهها و حتي خانوادههايشان را تهديد ميكنند و از شكايت ميترسانند، اموال قرباني را به يغما ميبرند، سر از زندان درميآورند و پس از آزادي به هر دليل، باز هم انديشه تعرض در سر ميپرورانند!
7- در كنار اينها نقش فرهنگسازي رسانهها در راستای قاطعيتبخشي به قربانيان براي برخورد قانون با متجاوزان را نميتوان دست كم گرفت. اين كه قربانيان با تحمل رنج تجاوز به عنف يك مجرم خطرناك، دچار خودسانسوري ميشوند، قطعا دلايل فرهنگي هم دارد؛ والا هيچ يك از آنها خواستار فرار متجاوز از مجازات سخت نيستند. بايد پرسيد آيا رنجي بيش از يك تعدي در انتظار آنان است كه از رنج نخست درميگذرند؟!
8- به محض انتشار خبر وقوع يك تجاوز كه نمونه اخير آن تجاوز شش مرد يه يك زن در داخل خودرو بوده و اتفاقا مورد مشاهده گشت انتظامي قيامدشت حين گشتزني در منطقه استحفاظياش قرار گرفته و خوشبختانه منجر به دستگيري متهمان شده، كساني، تحت تأثير اين وقايع دلخراش و غيرانساني، پيغام «چشم حافظان امنيت خوش» ميدهند؛ در حالي كه بايد گفت هيچ جامعهاي منزه از وجود چنين افرادي نيست و هر چه قدر ما به جامعه آرماني بينديشيم، نميتوانيم ادعاي رسيدن آمار تجاوزات جنسي به صفر داشته باشيم، جامعه بايد به آن ميزان عقلانيت و بينش اجتماعي دست يابد كه تحقق امنيت را حاصل مثلثي به نام «آگاهي مردم، مشاركت همگان و نظارت پليس» بداند.
9- با همه ادلههاي ذكر شده درباره علل وقوع و تكرار تجاوزات به عنف توسط افراد شيطانصفت، قاعده و انتظار اين نيست كه مقابل درب هر خانهاي يا اطراف هر بيابان و باغ متروكهاي پليس بگماريم؛ اما چه اشكالي داشت در حالي كه عاليترين مقام انتظامي كشور، تجاوز به عنف را براي امنيت جامعه بسيار خطرناك توصيف ميكند و از بدترين نوع جرايم در كشور ميداند و خواستار برخورد قاطع قضايي ميشود و اگر ميشنويم كه معاونت مبارزه با جرايم جنايي پليس آگاهي از تشكيل 280 پرونده تجاوز جنسي در چهار ماه نخست سال 88 خبر ميدهد، در هر جايگاهي از مسئوليتهاي مربوطه كه قرار داريم – اعم از پليسي، قضايي، رسانهاي و …» از خود بپرسيم: براي تقويت جنبههاي پيشگيرانه جرايم و قبل از مختومه شدن پروندههاي تجاوزات، چه اقدامات آگاهيبخش بهتر و وسيعتري براي مخاطبان انجام دادهايم و عاقبت متجاوزان را چگونه براي آنان كه در فكر تجاوزند، ترسيم كردهايم؟ صداي هشدار پليس را چگونه به نقطه نقطه حاشيه شهرها رساندهايم تا فرياد فاجعه بعدها به گوشمان نرسد و بدين ترتيب عدد اقدامات مجرمانه دو افغان ضايعات جمعكن! آن هم به بهانه خريد خوراكي خوشمزه ! به «14 كودك»، و يا ديگري به «13 نوجوان»، و آن ديگري به «30 زن» و كسان ديگر هرگز به واژه «تعدادي» نرسد و از عدد «يك» هم تجاوز نكند.
آيا در صورت انجام همه اين کارها، اين تعداد بيدفاع، قرباني مسافركشنماهاي بيرحم شده بودند؟ آيا برخي دختران به اين راحتي تن به هوسهاي شوم خواستگارنماهاي اينترنتي و مردان شياد داده بودند؟ آيا اگر مدارس ما فعالتر و مسئوليت پذيرتر وارد عمل ميشدند، دانشآموزان كمسن و بيتجربه، چنين اسير دام متجاوزان سركش از راه دوستيهاي خياباني در مسير خانه و مدرسه ميشدند؟ آيا اگر رسانه ملي در چنين موضوعاتي برنامههاي خود را هر از گاهي تعطيل نميكرد و اطلاعرساني مداوم در اين باب را با در نظر گرفتن همه ظرایف رسانهاي و جامعهشناسي، وظيفه خود كرده بود، مشكلات فرهنگي خانوادهها درباره شكايت از متجاوزان و ترس آنها از آبروريزي در موردي كه هيچ گناهي متوجه آنها نيست، در سطح كنوني باقي ميماند يا جامعه مسير آگاهانه و واقعبينانهتري در پيش ميگرفت؟!
10- نكته پاياني اين كه با تأكيد بر ريشهيابي مستمر اين جرايم و حركت در مسير خشكاندن اين ريشهها، متجاوزان به عنف در هر صورت افرادي هستند كه با چشم بستن به روي دين، وجدان و انسانيت، مرتكب «تعرض به خصوصيترين حريم فرد» شدهاند و مستحق مجازات «مرگ» هستند و مجازات آنها بايد به ويژه سبب عبرت سايريني باشد كه بعضا تجاوز به ديگري را وسيلهاي براي پاسخ به يك وسوسه، تفريح يا سرگمي خود هم قرار ميدهند!
دنج ترین جای عالم مجازی؟!
نمیدونم درست به نظرم میرسه یا نه ولی وردپرس به نظرم دنج ترین جای عالم وبلاگنویسی برای پارسی زبان ها باید باشه. زمانیکه توی بلاگفا مینوشتم، با هر بار بروز رسانی حداقل 10 بازدید از صفحه وبلاگهای بروز شده بلاگفا داشتم. شاید از این 10 بازدید، 6 تا میومدن کامنت تبلیغی بذارن ولی 4 تا هم میومدن و میخوندن! دوست اینترنتی هم بینشون کم پیدا نکردم! ولی تو تمام بیش از یک سالی که توی وردپرس نوشتم، یک یا دو دوست از جامعه ورد پرسی ها پیدا کردم. نمیدونم شاید وبلاگ نویسهای اینجا (مثل خود من) زیاد توی وبلاگهای بروز شده چرخ نمیزنن، شاید زیاد اهلا کامنت نیستن و فقط میخوان بنویسن! ولی اینجا یه نکته داره! فقط دوستها به آدم سر میزنن و بعد از یه مدت هم موتورهای جستجو. دوستهام که مدتهاست اکثرا وبلاگهاشون رو کنار گذاشتن، موتور جستجو هم کسیکه میاد خواننده دائم نمیشه! یعنی میخوام بگم متنهایی که اینجا مینویسم احتمالا خواننده ندارن! همین!
بدون شرح
پیش.نوشت: قسمتهایی که Bold شدن چیزایی بود که خوشم اومد. اسمهارو حذف کردم تا ندونید این حرفهارو کی گفته. اگه خواستید حدس بزنید. اگه هم نخواستید فقط بخونید:
دردانه های عزیزم ایام غریبی است ……. سخت ترین لحظه های زندگیم را می گذرانم ! همیشه نوشته ام – یا به ضرورت یا به دل – اما این بار تفاوت دارد ، شرح احوال است ، احوال شخصی ………. کلمات ” زندانی احساس اند ” و زندانی همیشه در پشت میله ها ، به رنجوری می افتد ! تاریخ چگونه قضاوت خواهد کرد : ” قدرت یا ضعف ؟ “
چشم های مردم من مهربان و دلهایشان سرشار از یقین است …….. به راستی ارزش آنرا دارند که نامشان بر بالاترین قله ارزشهای بشری حک شود …….. ایمان داشتن و باور داشتن ” مردم ” ، بزرگترین پشتوانه تو خواهد بود ! پس چرا تردید ؟ خود را از این تردید رها کن ……. ” صدایت می کنند ! ” در لحن و کلامشان آهنگی است که رهایت نمی کند ……….
دیروز یکی می گفت : ” تدبیر می خواهیم و عقل ” دیگری با لحنی هراس آلود می گفت : انصاف می خواهیم همین ! جوانی هم آن گوشه نشسته بود و هیچ نمی گفت ……. می شد در دریای چشمانش امواج بی کران به حق خواسته هایش را دید ……… این روزها انگار وزن کلمات را ” جور دیگری ” احساس می کنم ……… انگار ” مردم ” آهنگ کلمات را جور دیگری ادا می کنند ……….
دیروز مردی با شهامت برخاست و گفت : ” آقای () ” می دانی اداره کردن ایران یعنی چی ؟ ……… زنگ صدایش بی رعشه بود و صادق . گویی به نمایندگی از چند هزار سال تاریخ این مرز و بوم سخن می گفت ……… او گفت و گفت ……… بسیار گفت جوری می گفت که من کلامش را می دیدم ! گاهی احساس سنگ دلی می کنم که چرا خواست این همه انسان ها نمی تواند دلم را با عقل همراه کند………
تیرماه پارسال بازدیدی بود از یک کارخانه ……… مهندس جوانی با شور و ذوق همه چیز را توضیح می داد یکباره گفت : ” آقای () ” شما اهل موسیقی هستی ؟ تعجب کردم ! گفتم : کم …….. گفت : چرا هستی ! گوشتان را جلو بیاورید ……. گوش خود را نزدیک دستگاه برد …….. من هم همین کار را کردم ……… گفت : می شنوید ؟ گفتم چی را ؟ گفت : موسیقی !……. ما در این کارخانه اسمش را گذاشتیم ” سمفونی زندگی ” و زندگی را با چنان لبخندی و برقی در چشمانش گفت که ” غبطه خوردم ” ……… راست می گفت !
ظلم است …….. ظلم بزرگی ! اگر به فردای این کشور فکر نکنیم ……. فردا ممکن است ما نباشیم ولی فرزندان ما که هستن ! آینده که هست ! ایران که هست ! …….. ” ستونهای فردا را باید امروز بنا کنیم ” ،فردای دنیا صدایی دارد که باید آهنگ آنرا از امروز شروع کنیم ……..
تردیدها رهایم نمی کنند ! چه کنم ؟ آخر همیشه آرزوو امید داشتم در زمان حیاتم ببینم که دستهایی تواناتر ، اداره کشوررا از ما تحویل بگیرند و ما بنشینیم و ببینیم و خدا را و مردم را شکر کنیم …….. اما تردید دارم که با این وضع این آرزو به عمل برسد !…….. لحظه ها سخت شد با خودم می گویم تو در لحظه هایی سخت و دشوار بسیاری بودی ، چرا اینبار خود چنین سخت و دشوار شدی ؟ نکند تحملت کم شده ؟ طاقت درگیری نداری ! به موانع فکر می کنی ! به نامهربانی ! به جفاها ! به سختیها !……. خوب همه اینها هست ……… هست و بسیاری چیزهای دیگر ……. دوباره فکر کن چیزی جا نینداختی ؟ چرا ” خدا را ، صبر و تحمل ” …..
معمولاً بر سر هر انتخاب یه دوراهی سهمگین است ” خود یا خدا ” ، چه امتحان سخت و دشواریست . شیطان بر سر این دوراهی چه ها که نمی کند ! اگر شیطان بر دروازه دل ، گوش و چشم تو نشست ، خود را و خواسته خود را خدا می بینی …….. آبرو کجا می آید ؟ کجا می ریزد ؟ می شود کاری کرد بی آنکه با همه ریختن اون باشد ! بعضی حرفها را تنها با تو می توان زد “خدایا ” من متاعی جز آبرو ندارم و عزیزتر از او دیگر هیچ !………. من با عزیزترین عزیزم به میدان آمدم …….
“خدایا ” تو بر ما منت اسلام نهادی …….. از تو می خواهم به ما منت فهم درست آنرا نیز عطا کنی ……… تا بتوانیم پیرایه جهل از آن بزداییم !…… تا بتوانیم محبت و رافت پیام تو و رسولت را دریابیم ……… ” خدایا ” دشمن به کفر و دوست به جهل می کوشند تا شیرینی شفای دین تو را به تلخی بدل سازند وبیراهه بر بیراهه می بندند تا مردم را از دین تو گریزان سازند ……..
“خدایا ” تو بر ما ” دین و دنیا ” عرضه کردی و گفتی دنیایتان را هم دردین ببینید ……… چه تلخ است دیدن کسانی که ” دنیا می نهند و دین نمی یابند “……. و چه تلخ تر کسانیکه ” دین به دنیا می فروشند ” …….. و چه هولناکتر کسانیکه دین و دنیا را یکسره می نهند و در ” برزخ تاریک قهر با خدا ” لانه می کنند …….. به تو پناه می برم ! معیشت مردم ! خواسته اهل دین ! خواسته روشنفکران ! تراز زندگی جدید ! حفظ سنتها ! توسعه ، عدالت ! ……..
قهر – واژه ای که از آن بیزارم – می شود پلی شد میان همه اینها ! می شود پلی شد …… میان ارزشها و دنیای جدید ……… می شود پلی شد ! میان ” اصول و عمل ” ، می شود پلی شد ! میان ” عدالت و توسعه ” ……..
این روزها ! بچه ها مراعات مرا می کنند ……. این را از رفتار و گفتارشان می شود فهمید ! و از نگاهشان ! دیروز فاطمه مرا می پایید – فهمیدم – صدای او بی تابم می کند ، خدایا من در مقابل گریه دیگران ناتوانم !………
می دانم حرفهای اونها چیست ! روز جمعه () نشست همه را گفت ……. خبر داد می خواهند اینبار هم حرمت شکنی کنند ! نگران بود ! گفت : ” چند دستگی ها ” بالا گرفته ، هرکس حرفی دارد ……. گفت : شما اگر بیایید ! با این همه ” تفرقه و تشتت ” چه می خواهید بکنید ؟ گفتم : ” به همین دلیل ” شاید بیایم ! گفت : مردم اوضاع را رصد می کنند و تصمیم گیری برایشان دشوار شده …….. حالش را درک می کنم ولی می داند که آدمی از آن خویشتن نیست …….
……
() این روزها زیاد خانه ما می آید ……… وقتی خبرها را می گوید : زیر چشمی مرا می پاید ………. مثل اینکه می خواهد تاثیر آن را در من پیدا کند ……… سه شنبه دیروقت بود ….. من داشتم یادداشتهایم را تنظیم می کردم ……….. پشت سرم ایستاده بود……… گفتم : کاری داری ؟ بغض کرد ! گفت : نه ، گفتم :خبری شده ! گفت :نه ! …….. رویش را برگرداند و رفت ……… از مادرشان پرسیدم : () طوریش شده ! گفت :نه ! این روزها کارش زیاد شده ……. خیلی ها به او مراجعه می کنند شاید بفهمند بالاخره چه خواهد شد ……..
خانمهای ایرانی در خانواده واقعاً حکم یک تکیه گاه محکم را دارند …….. در لحظه های خطر، سختی ، آرامش وقاری دارند …… ” زنان این دیار دریا دل اند …….. ” تردید دارم ! دیروز همسرم هیچ نگفت ……. او با یک حس فطری دریافته …….. در کشاکش طوفان چنین تصمیم بزرگی باید همه حواسم خلاص و رها باشد ………. او فقط مراقب است و نگران ………. او می داند ! من از آن خود نیستم
امروز گویا حس غریبی به او می گوید باید حرف آخر را بزند ………
سختیهای این سالها ردوبدل کردن کلمات را بین ما آسان کرده ……….. اندیشمندان و صاحبان قلم و هنرمندان آیینه های احوال مردم اند ! آیینه ها در بی غباری آیینه اند ! هر چه شفاف تر ، زیباتر! این چه غباری است که از کشاکش ایام بر دل و جان ما نشسته ! کاش می شد ! این غبار را یکبار دیگر شست تا “زلال تر ” همدیگر را ببینیم ……… خبرنگاری دیروز پرسید آقای () بالاخره چه کار می کنید ؟ نگاهش کردم : چشمهایش را به زیر انداخت ، گفتم : می دانم سخت است ! ولی معمولاً از کارهای سخت استقبال کرده ام …….. گفت : اگر این را بلند بگویید مردم می فهمند ! گفتم : می دانم ! مردم خوب می فهمند ……… خیلی خوب ! و این کار را سخت تر می کند ، گفت : اینبار باید میثاق ببندی ! میثاق ! زنگ صدایش در تالار پیچید ………
” خدایا ! مردم خسته اند …….. ” خسته از این همه نزاع ! خسته از این همه نزاع کم حاصل ! و یا بی حاصل ! ………. اگر اینها می خواهند ترجمان حرف مردم باشند که حرف مردم روشن است …….. چرا تحمل همه کم شده ! چرا نمی گذاریم حرفها به عمل در آیند ؟ چرا نیتها را به سنگ تهمت می زنیم ! ” ایرانی مسلمان که نباید این باشد “………..
روزی در جمع یاران به بهشتی گفتم این تهمتهای تلخ آزارت نمی دهد ؟ ………. نگاهم کرد و گفت : این “آسیاب به نوبت است ” نوبت تو هم خواهد رسید !…….. چقدر این روزها بی شما سخت می گذرد دوستان ! من تا نیمه راه آمده ام …….. مشیت این بود که بمانم تا نوبت به من برسد ؟……… تا در سنگ زیر و بالای آسیاب صدای شکستن های خود را بشنوم و بچشم ……….
دلم که می گیرد ! گاهی یاد امام آرامم می کند ! به چشمهایش که هنوز هزار حرف نگفته دارد ………. چه آسان می توان بر لبان این ” مردم شریف لبخند شادی نشاند ” …….. و چه آسانتر می توان لبخند را از آنان گرفت …….. کاش عده ایی باور کنند ” شادی و لبخند لازمه زندگی است “و دنیا بدون شادی تحمل ناپذیر است !.……. رمز آبادانی در گره خوردن “همتهای بلند و افکار نو ” است ……… ایرانی یعنی “دستهای توانا و افکاری بلند “……… همتهای استوار و ارادتهایی خستگی ناپذیر …….. تاریخ این خاک گواه بسیار بر این حرف دارد ! …….. آنانی که دل در خدمت به این مردم دارند ….. فقط باید سدها و موانع را بردارند …….. این اقیانوس اگر به تلاطم در آید تاریخ یکبار دیگر ایران را بر تارک جهان خواهد دید ” واینبار با اتکا به اسلام و قرآن ” ………….
“خدایا ” تو را گواه می گیرم که هیچگاه ” ملتی چنین صبور و همراه در تاریخ نبوده ” ……….. این مردم حق بسیاری دارند و بسیارحق دارند !…….. خدایا آنچه که می گویند و آنچه که می خواهند حق است ……… خدایا ! کمک کن ما شرمنده چنین ملتی نشویم …… بر ما ببخش اگر نتوانیم دین مان را به این مردم ادا کنیم ! تو می دانی که ما می خواهیم ادا کنیم …….. می گویند شیطان در شب زاد و ولد می کند ……. تاریکیها همیشه آبستن حوادث اند ……. دشمنان این سرزمین آرامش آنرا نمی خواهند …….. چشمانی بیدار همیشه باید مراقب باشند سیاستمداران به وقت غرور اشتباهات زیادی می کنند که تاوان آنرا ملتها باید بپردازند …….. تاوان بسیار گران و سنگین ! غرور ملتی را چه آسان می توان شکست ! آن گاه که مصلحت به خیر مردم خود را نبینی ؟ ……. دوست دارم از آینده بنویسم …….. ترسیم آینده زیباتر است اما ما را از گذشته گریزی نیست ……… در هر قدم گذشته حرفی است برای گفتن و در هر قدم آینده هزار حرف ………
شب آرام آرام به پایان می رسد …….. و روز دیگری برای ایران آغاز می شود ! روز دیگری با هزاران امید و هزاران آرزو و هزاران چشم منتظر ………. وسوسه ها و تردیدها در ظلمت است …….. روز جهت آشکاریست …….. جان ما با آفتاب یقین گرم می شود ! یقین به اسلام ! یقین به ایران ! یقین به مردم!
چنین بود ماجرای من!
خوب برای شروع از خودم میگم:
من فرزاد هستم. دی 1364 متولد شدم. دوران کودکی من تو اوج جنگ گذشت. دورتزین خاطراتی که دارم شهر بازی یا چیزهای مشابه نیست! هواپیما و بمباران و آژیر خطر زمینه خاطرات کودکی من بودن. یه مدت از کودکی با زندگی تو یه چادر مسافرتی تو دل پارک جنگلی چیتگر گذشت. زمانی که موشک باران بود. زمانی که مردم موشکهارو از دور با چشم تعقیب میکردن تا ببینن کجا فرود میان. تعداد زیادی از موشکها تو محله اون زمان ما فرود میومد. با هر صدای انفجار دل مردمی که زندگیشون رو رها کرده بودن و تو چادر زندگی میکردن میلرزید. هر صدا ممکن بود صدای انفجار خانه و زندگی یکی از اهالی چیتگر باشه. چیتگری که شده بود مامن مردم بی پناه. بگذریم! این قسمتش زیاد کش پیدا کرد.!
دبستان شهید صمدایی تو شهرزیبا درسم رو شروع کردم. جایی نزدیک کانون اصلاح و تربیت. همیشه مارو از اونجا میترسوندن ناظمها. فکر میکردیم اگه شلوغ کنیم اونجا زندونی میشیم!
راهنمایی امام سجاد، دبیرستان امام خمینی و بعد از اون کوچ به منطقه 17 تهران. یعنی محله امامزاده حسن و دبیرستان علامه طباطبایی.
سال 83 به بعد از ورود به دانشگاه وارد بازار کار هم شدم که البته لطمه بزرگی به شرایط تحصیلیم زد.
سال 86 اولین رابطه عشقی خودم رو شروع کردم (البته سالها عاشق بودم ولی رابطه ای در کار نبود!) و همین رابطه با وجود فراز و نشیب هایی که داشت و موانعی که سر راهش بود، از همه آزمونها سربلند بیرون اومد و بالاخره 9 مهر سال 88 تبدیل به عقد دائم شد.
اما زندگی وبلاگی! با بلاگفا شروع کردم. خرابیهای پی در پی بلاگفا باعث شد بعد از یک سال و نیم به فکر گرفتن هاست و دامین بیفتم. از شرکتی به نام آریاهاست 50 مگابایت فضا گرفتم. بعد از یه مدت سرور به مشکل خورد و مدتی بی وبلاگ موندم. چند جا رفتم و خوشم نیومد. آخه CMS وردپرس خیلی قوی بود ولی خود وردپرس بعضی امکاناتی که میخواستم (مثل تغییرا و طراحی قالب بصورت رایگان) نداشت. رفتم بلاگر ولی بعضی سرویس دهنده های اینترنت تو ایران ف-ی-ل-ترش کرده بودن! گشتیم و گشتیم و گشتیم تا بالاخره دیدیم هیچ سروری مطمئنتر، آنلاینتر و قویتر از وردپرس نیست. این بود که وبلاگ جاودانه توی وردپرس شروع بکار کرد. وبلاگی که بعد از حدودیک سال ف-ی-ل-ت-ر شد. و حالا هم که اومدم اینجا. تا ببینیم خدا چی میخواد!
آغاز پر مهر در سایه دولت مهر!!
خوب اینم از این!
یک وبلاگی داشتیم با همین نام جاودانه ولی با آدرسی متفاوت! تو اوج شلوغیهای بعد از انتخابات ریاست جمهوری برای مدتی اخبار مربوط به حوادث از منابع مختلف (هم معترض و هم حامیان دولت) اونجا گردآوری شد. بحثهای خیلی داغ و جالبی هم بین دو طرف پیش اومد. چند روز پیش فهمیدم که آقایون اومدن بعد از چند ماه که من دیگه چیز سیاسی ننوشتم وبلاگ منو ف-ی-ل-ت-ر کردن! تازه یک سال شده بود که رفته بودم تو اون وبلاگ! قسمت نیست من بیشتر از یک سال تو یه خونه بمونم!
تا یادم نرفته یه نکته درباره وبلاگ قبلی بگم: تمام اخبار من از سایتهای رسمی و خبری بود که هنوز هم فعال هستن!!! فقط یکجا جمع آوری شده بودن! باز بگید مملکت صاحب داره و ف-ی-ل-ت-ر-ی-ن-گ هم حساب کتاب داره!
پ.ن: این مطلب فقط برای خالی نبودن وبلاگ نوشته شده. اگه عمری باشه هم دستی به ظاهر وبلاگ میکشم و هم مطلب مینویسم هم لینکهای دوستان رو اضافه میکنم. میخوام مثل کسایی که تازه وبلاگ زدن منم از اول شروع کنم! تو پست بعد خودمو معرفی میکنم! این معرفی ما هم البته یه نکته داره که همونجا میگم!
پ.ن2: اینم مهمه! امروز که وبلاگ رو زدم یه روز مهمه! البته یک ماه بعد از یه روز مهم!
آخرين ديدگاه ها